|
Baby Girl
|
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!
متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه هاي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.
متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).
متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد.
متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد.
متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.
متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.
متولدين آذرماه :ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!
متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.
متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كنند.
![]()
برزن :ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني
راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ)
ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها
زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند
نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم
مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند.
2. زني که گوش مردش را مي کشد.
3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند.
4. ...
زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.
زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است
: بدبخت ، مردي که همزمان چند زن دارد
کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.
زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي
زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس
زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپیوتر حاوي ياهو مسنجر.
![]()
اشک...
یک پسر کوچک از مادرش پرسید؟ چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من یک زن هستم. پسر بچه گفت: من نمی فهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید.
بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید: چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای هیچ چیز گریه می کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمیدانست که چرا زنها بی دلیل گریه می کنند.
بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند. او از خدا پرسید چرا زنان به آسانی گریه می کنند؟
خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم موجود بخصوصی باشد بنابراین شانه های او را آنقدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بکشد. و همچنین شانه هایش آنقدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد. من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی که پیر شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده ام که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.
به او توانایی دادم که یارش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب یارش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک یار خوب هرگز به او آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی یارش را آزمایش میکند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار او باقی بماند. و در آخر به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد. خدا گفت: می بینی پسرم. زیبایی یک زن در لباسهایی که می پوشد نیست. درظاهر او نیست و در شیوه موهایش نیست و بلکه زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست. و در قلب او جایی است که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.
![]()
| ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!! حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده! تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ! تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!! توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه |
![]()
1.روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن.
2.سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند.
3.وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين.
4.وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين.
5.کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد.
6.همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين.
7.جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين.
8.روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين.
9.وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين.
10.از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه.
11.در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين.
12.به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين.
13.وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين.
14.وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين.
15.موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين.
16.ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين.
17.بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين.
18.شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين.
19.اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين.
20.وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته.
21.صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين.
22.روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين.
23.وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده.
24.وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود.
25.چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين.
26.بادکنک بچه ها رو بترکونين.
27.مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين.
28.وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد.
29.بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين.
30.کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره.
31.ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين.
32.توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين.
33.هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره).
34.حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين.
35.نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين.
36.دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين.
37.عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.
38.پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين.
39.با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين.
40.شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين.
41.موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين.
42.توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين.
43.شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين.
44.توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين.
45.توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين.
46.جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين.
47.يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين.
48.توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه.
49.چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين.
50.ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين .
![]()
سلام به همگی.
خیلی خوشحالم .چون وبلاگم تا یه مدت پیش فیلتر بود.دلم واستون تنگ شده بود.همینطور
واسه وبلاگم آخه خیلی دوستش دارم.خبر جدیدی هم نیست.آها یه خبر خوابگامون دوباره
آتیش گرفت.![]()
سر فرصت واستون تعریف می کنم.
پس تا بد.![]()
![]()
چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟
چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟
چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟
اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟
آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟
چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟
چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟
اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟
تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟
![]()
من يه شكلات گذاشتم توی دستش... اون يه شكلات گذاشت توی دستم... من بچه بودم... اون هم بچه بود... سرم رو بالا كردم... سرش رو بالا كرد... ديد كه منو ميشناسه... خنديدم... گفت "دوستيم؟" ... گفتم "دوست دوست" ... گفت "تا كجا؟" ... گفتم "دوستی كه تا نداره" ... گفت "تا مرگ!" ... خنديدم و گفتم "من كه گفتم تا نداره" ... گفت "باشه ، تا بعد از مرگ!" ... گفتم "نه ، نه ، نه! تا نداره" ... گفت "قبول ، تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن... يعنی زندگی بعد از مرگ... باز هم با هم دوستيم... تا بهشت... تا جهنم... تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيم" ... خنديدم و گفتم "تو براش تا هر جا كه دلت ميخواد يه تا بذار... اصلا" يه تا بكش از اين سر دنيا تا اون دنيا... اما من اصلا" تا نميذارم" ... نگاهم كرد... نگاهش كردم... باور نمی كرد... ميدونستم... اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه... دوستی بدون تا رو نمی فهميد...
گفت "بيا برای دوستی مون يه نشونه بذاريم" ... گفتم "باشه ، تو بذار" ... گفت "شكلات... هر بار كه همديگه رو می بينيم يه شكلات مال تو ، يكی مال من... باشه؟" ... گفتم "باشه" ... هر بار يه شكلات ميذاشتم توی دستش... اون هم يه شكلات توی دست من... باز همديگه رو نگاه می كرديم... يعنی كه دوستيم... دوست دوست... من تند شكلاتم رو باز می كردم و ميذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مكيدم... می گفت "شكمو! تو دوست شكمويی هستی!" ... و شكلاتش رو ميذاشت توی يه صندوق كوچولوی قشنگ... می گفتم "بخورش!" ... می گفت "تموم ميشه... ميخوام تموم نشه... برای هميشه بمونه" ...
صندوقش پر از شكلات شده بود... هيچكدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم... گفتم "اگه يه روز شكلاتهات رو مورچه ها بخورن يا كرمها ، اون وقت چيكار می كنی؟" ... گفت "مواظبشون هستم" ... می گفت "ميخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستيم" ... و من شكلات ميذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه ، نه! تا نداره... دوستی كه تا نداره" ...
يه سال... دو سال... چهار سال... هفت سال... ده سال و بيست سال شده... اون بزرگ شده... من بزرگ شده م... من همه ء شكلاتها رو خورده م... اون همه ء شكلاتها رو نگه داشته... اون اومده امشب كه خداحافظی كنه... ميخواد بره... بره اون دور دورها... ميگه "ميرم ، اما زود بر می گردم" ... من ميدونم ، ميره و بر نمی گرده... يادش رفت شكلات به من بده... من يادم نرفت... يه شكلات گذاشتم كف دستش... گفتم "اين برای خوردن" ... يه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش... گفتم "اين هم آخرين شكلات برای صندوق كوچيكت" ... يادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتهاش... هر دو رو خورد... خنديدم... ميدونستم دوستی من تا نداره... ميدونستم دوستی اون تا داره... مثل هميشه... خوب شد همه ء شكلاتهام رو خوردم... اما اون هيچكدومشون رو نخورد... حالا با يه صندوق پر از شكلات نخورده چيكار می كنه؟!
![]()
بچه کوچولو ها تا شيش ماهگي در حين نفس کشيدن مي تونن يه چيزي رو هم ببلعند...جان من مواظب باش .
نود و هفت درصد از مردم وقتي يه خودکار بهشون ميدي اولين چيزي که مينويسن اسمشونه..
قابل توجه اقايون اگه ميخوان اسم يه خانومو بدونن يه خودکار بدن دستش با يه کاغذ.
پشه هاي نر گياهخوارن..فقط ماده ها نيش ميزنن.
متوسط ميدان ديد يک انسان در بر گيرنده زاويه اي 200 درجه از محيط مي باشد.
اگه ميخواين بدونين که يه هندوونه رسيده هست يا نه...يه ضربه کوچولو بزنين بهش ..اگه صداي پوک بودن داد يعني رسيده.
مردم کانادا نامه هاشونو با تمبر هاي شخصي و اختصاصي که عکس خودشون روشه پست ميکنن.
چشم بچه کوچولو ها از بدو تولد تا هفته ششم الي هشتم اشک توليد نميکنه .
گياهاني که با آب گرم آبياري ميشوند سريعتر و بيشتر از گياهاني که با آب سرد آبياري ميشوند رشد ميکنند .
استفاده از هدفون به مدت تنها يک ساعت باعث رشد باکتري در گوش شما به ميزان 700 برابر قبل ميشود.
اگه انگور رو تو مايکروويو بزارين دونه هاش مي ترکه.
نام ستاره و اشکال و رنگ هايي که وقتي چشمانتون رو ميماليد ..جلوي چشمتون ظاهر ميشن phosphenes هست .
اندازه چشمان ما از بدو تولدديگر رشد نمي کند ولي بيني و گوش هايمان هميشه در حال رشد کردن است.
مدل و اشکال روي زبان هر شخص مانند اثر انگشت با بقيه آدم ها متفاوت است.
برعکس باور عمومي مبني بر باقيماندن آدامس بلعيده شده در رود ه ها ... آدامس از بدن دفع ميشود.
در دماي 40 درجه سانتي گراد ..بدن در زمان تنفس ساعتي 14.4 کالري مصرف مي کند.
هتلي در سوئد وجود دارد که کاملا با يخ ساخته شده و هر سال تجديد بنا ميشود.
گربه . شتر و زرافه ها تنها حيواناتي هستند که ريتم راه رفتن آن ها بر پايه دو بار پاي راست..سپس دو بار پاي چپ است.به جاي اين که يه بار پاي راست و يک بار پاي چپ باشند.
پياز حتي اگر پس از يک غذاي پر چربي خورده شود..باعث کاهش کلسترول خون ميشود.
صدايي که شما در هنگام (رفع خستگي از انگشتانتون)از بند انگشتاتون ميشنويد..صداي ترکيدن حباب هاي گاز نيتروژن موجود در بند انگشتاتون است .
![]()
روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند. يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد . فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي . فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد . فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد . فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند . زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت آنها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند. صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده. فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد: چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد. فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم. فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنجي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند. ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم. چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيند.
"بعضي وقتها چيزهايي اتفاق مي افتد که دقيقا بر عکس انتظار و خواست ماست و اگر انصاف داريد به اتفاقاتي که مي افتد بايد اعتماد داشته باشيد . شايد که به وقت و زمانش متوجه دلايل آن اتفاقات شويد. * آدمهايي به زندگي شما وارد مي شوند و به سرعت مي روند * دوستاني پيدا مي شوند و مدتها باقي مي مانند و رد پايي زيبا در درون قلب ما باقي مي گذارند و ما خود اين کار را براي ديگران انجام نمي دهيم چون دوست خود را يافته ايم و ديگري اين کار را براي ما انجام داده. "
* ديروز يک خاطره است ، فردا يک راز است و امروز يک هديه است .
![]()
