![]()
یه روز یه جایی
یه جنگل بود که درخت نداشت.
یه شکارچی بود که تفنگ نداشت.
یه تفنگ بود که فشنگ نداشت.
بعد اون شکارچی که تفنگ نداشت با اون تفنگ که فشنگ نداشت
تو اون جنگل که درخت نداشت یه گوزن شکار کرد که شاخ نداشت.
گوزن رو انداخت تو یه کیسه که ته نداشت.
این داستان نویسنده نداشت.
هر چند این داستان سر و ته نداشت،ولی ارزش سرکار گذاشتن تو یکی و داشت.![]()
![]()
- اگه به علامت وسط صفحه خيره بشيد، يه دايره سبز رنگ مي بينيد كه در حال چرخيدنه
- اگه كاملا به نقطه مركزي خيره بشيد و روش تمركز كنيد، دايره هاي صورتي كلا محو ميشن
و فقط دايره سبز رو مي بينيد.
اين نشون ميده كه مغز ما چقدر احتمال اشتباه داره و هميشه اون چيزي كه ميبينيم،
اون چيزي نيست كه در واقعيت وجود داره.
![]()
![]()
![]()
اینم از آهنگ تیتراژ سریال ارث بابام
که یکی از دوستان درخواست کرده بود.
![]()
سلام تازگی ها می رم کلاس بسکتبال.خوبه خوش می گذره.
بیشتر دوستامم هستن،به هر حال بهتر از توی خونه نشستن هست.
جلسهً اول توپ خورد توی سرم
،از همون جلسهً اول آب بندی شدم.![]()
توی این مدتم مهمون داشتیم
و نزدیکای رفتن بابا به سفرش بود![]()
واسه همین نتونستم چیزی آپ کنم،ببخشید دیگه اگه دیر به دیر
سر می زنم. فعلآ همین دیگه.
![]()
چند روز پیش یه سری وسایل و چیز میزهِ شخصی می خواستم که باید می خریدم؛
به بابام گفتم که چی می خوام و بیاد باهم بریم بازار تا چیزایی رو که می خوام بخرم؛
چون نزدیکای رفتن به سفرش بود،کار داشت وبه من پول داد و گفت:خودت برو وسایلت رو بخر.
منم با یکی از دخترای فامیل رفتم خیابون و از اونجایی که خیلی مشکل پسندم کل شیرازو زیر ِپا
گذاشتیم تا بالاخره یه کیف و کفش خریدم.
اولین بارم بود که تنهایی بدون حضور خواهرم یا مامان و بابا واسه خودم چیزی می خریدم.
همیشه هر وقت می خواستم چیزی بخرم حتماً خواهرم رو با خودم می بردم و با کمک اون
لوازمم رو می خریدم.اما از اونجایی که دو ، سه ماه میشه که ازدواج کرده و از پیش ما
(از شیراز) رفته مجبور بودم که تنهایی خرید کنم.
وقتی برگشتیم خونه دیگه پایی واسمون نمونده بود ؛ ولی من خیلی خوشحال بودم چون
اولین چیزایی بود که تنهایی می خریدم. به قول معروف خر تیتابی شده بودم.
احساس می کردم دیگه اونقدر بزرگ شدم که می تونم وسایل لازمم رو خودم به تنهایی ،
بدون دخالت یا همراهی کسی بخرم.
شاید واسه خیلی از شما مخصوصاً پسرا که به تنهایی وسایل شخصی شون رو می خَرن
چیز عادی باشه؛ ولی واسه من که اولین تجربهً خرید کردنم به تنهایی بود خیلی شیرین بود؛
تجربه ای که فکر نمی کنم هیچ وقت از یادم بره.
![]()
اینم از عکسی که یاسی جون ازم خواسته بود.
امیدوارم به دردت بخوره.
چیزه دیگه ای خواستید بگید تا واستون بذارم.
![]()
![]()
سلام به همگی تون.بالاخره از مسافرت برگشتم.
جاتون خالی رفتیم گناوه و دیلم.خوش گذشت.
واسه همین نتونستمWallpaperهارو آپ کنم.
بجاش الان3تاWallpaper قشنگ واستون می ذارم.
اگه چیزی خواستید توی قسمت نظراتبنویسید
یا برام OffیاEmail بفرستید;
تا در اولین فرصت واستون بذارمش.
![]()
![]()
فکر اوج آسمونی مثه من
عاشقی معنی عشق و تو ولی
فکر کنم هنوز ندونی مثه من
نداری ستاره ای تو آسمون
اما فکر کهکشونی مثه من
می بینه هر روز تورو هر کی بخواد
اما بی نام و نشونی مثه من
بیا تا دیر نشده جدا بشیم
آخه تو هنوز جوونی مثه من.
![]()
